روز نوشت
اینجا خونه ست امن گرم صمیمی آرام...
دلتنگم...خسته ...مردد
خدا میدونه چقدر احتیاج به سکوت دارم...
گاهی حکایتا یه وقتایی شکایتا هم شنیدن داره
....نشستن پای درد دل بعضی ادما درد داره
این که چقدر درد و تاب میاریم
...بمانداما حرف اینه اگه یه روزی یه جایی پای یکی از این قصه ها نشستیم و درد مون اومد
فکر نکنیم قصه فقط مال اونای دیگه ست
ما همه شرکیم اینو با یه ذره دقت میشه فهمید
حالا کو اون یه ذره دقت
...اینم بماند
....خداوند ملجای جان من است از که هراسان شوم؟
اگر لشکری بر من فرود اید دلم نخواهد ترسید
ای خداوند چون به اواز خود می خوانیم
مرا بشنو و رحمت فرموده استجابت فرما...
تو گفته ای روی مرا بطلبید
روی تو را ای خداوند خواهم طلبید...
روی خود را از من مپوشان...
تو مدد کار من بوده ای..ای خداوند نجاتم مرا رد نکن و ترک منما....
چون پدر و مادرم مرا ترک کنند انگاه خداوند مرا بر میدارد
ای خداوند طریق خود را بمن بیاموز مرا به خواهش خصمانم مسپار
زیرا شهود کذبه و دمندگان ظلم بر من برخاسته اند...
می مردم اگر باور نمی کردم که احسان تو را درزمین زندگانیم نخواهم دید...
برای تو منتظر خواهم بود و در تو قوی خواهم شد ایمان دارم که تو دلم را تقویت خواهی کرد....
"مزامیر داوود"
یه جایی منو صدا میزنه که نمی دونم کجاست!!
اما باید برم
احتیاج دارم که برم
خیلی خسته م....
خیلی کافی نیست خیلی خیلی خسته م....
پ.ن:دعا کنیم برای دوستی که او هم سفر دوست میداشت اما اونقدر دست پای خودش رو بست که اسیر شد .دعا کنیم براش...
میگه :به یک خانوم مهندس این مملکت که اینو نمی گن...اونو نمی گن...
به یک خانوم مهندس این مملکت که اینجوری حرف نمی زنن...
وا مثه اینکه من یک خانوم مهندس این مملکتما...
خلاصه شما ها شاهد و ناظر باشین اگه جایی خوندین که یک خانوم مهندس این مملکت مورد اصابت ضربات بیل قرار گرفته نگین تقصیر ازباران بوده...
پ.ن:خفه م کردی بچه...
پ.ن: انگار همین دیروزبود موژان رو بردم مدرسه ...
پ.ن:فرهاد عزیز تو فیس بوک عکسهای فارغ التحصیلی دریا کوچولو رو گذاشته بود مبارکا باشه چشم بر هم بزنین عکسهای فارغ التحصیلی دانشگاهش رو میگذارید انشا الله...
درباز تو فیس بوک فروغ عزیزم هم عکسهای اغاز مدرسه نیکی رو دیدم چشم شما روشن فروغ جان وقتی با هم اشنا شدیم نیکی تازه بدنیا اومده بود ...انشا الله روزهای بهتر و بهتر...
خوبه که شاهد رشد و بالندگی بچه هامون هستیم برای من که این خوش
ترین لحظه ی زندگیم بود...