دهن وا می کند رگهای من تا حرف اخر را برون ریزد....
به کدام سو بگریزم؟
دست به کدامین رشته بیاویزم؟
در دیاری
که پایداری سرو را در تنور غرور هیمه می کنند...
و نگاه پرنده را
در حصارقفس اسیر
به کجا بگریزم؟
وقتی زلالی اب در تلذذ تن محکوم به ناپاکیست
و سزاواری عشق در اشباع شهوت سپر رسوایی
به کجا بگریزم؟
وقتی تو هنوز در نسیم دستهام سرو می شوی
و پشت پلکهام قد می کشی خیس....
و دستهام قلم می شود...
و سرو قلم میشود
و اب قلم می شود
و هر دو پای عشق....
