تبليغاتX
باران

باران

روز نوشت

دهن وا می کند رگهای من تا حرف اخر را برون ریزد....

به کدام سو بگریزم؟

دست به کدامین رشته بیاویزم؟

در دیاری

که پایداری سرو را در تنور غرور هیمه می کنند...

و نگاه پرنده را

در حصارقفس اسیر

به کجا بگریزم؟

وقتی زلالی اب در تلذذ تن محکوم به ناپاکیست

و سزاواری عشق در اشباع شهوت سپر رسوایی

به کجا بگریزم؟

وقتی تو  هنوز در نسیم دستهام سرو می شوی

و  پشت پلکهام  قد می کشی خیس....

و دستهام قلم می شود...

و  سرو قلم میشود

و اب قلم می شود

  و هر دو پای عشق....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 8:22  توسط باران  | 

حالیست مرا اگر تو را می دیدم.....

(۱)

حالیست مرا که بازگویش نکنم

بازیچه ی هر  بهانه جویش نکنم 

این حال خوشم ز توست این حال خوشم

جز با تو.... به غیر گفتگویش نکنم

 

 

(۲)

حالیست مرا که شب به ماهش گویم

در روز.......به عابران...... راهش گویم

گیرم که کسی گوش به دردم نسپرد

درسینه نهان کنم.... به چاهش گویم

 

 

(۳)

حالیست مرا که گر تو را می دیدم

می گفتمت ای نگار و  می گرییدم

عشق تو مرا به کوی رسوایی برد

امد به سرم از انچه... می ترسیدم

 

 

(۴)

حالیست مرا که عشق  تعبیرش کن

رنج خوش و درد شاد تفسیرش کن

خواهی که به کنه حال ما پی ببری

اهی ز جگر بر ار و تصویرش کن

 

 

(۵)

حالیست مراکه عشق نامش ....کردند

انکس که خرید خون به جامش کردند

بر منظر خلق روزگارش ...بردند

انگشت نمای خاص و عامش کردند

 

 

(۶)

حالیست مرا که لاله میداند و بس

اهل دل و دردو  ناله میداند و بس

من عاشقم و به می حوالت شده ام

اندوه مرا پیاله می داند و بس

 

 

(۷)

حالیست مرا و نعره هر جانزنم

فریاد به کوه و دشت و صحرا نزنم

در غیبت تو چه کرد با ما ...غم تو

در پرده بگو که پرده بالا نزنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 8:43  توسط باران 

رفت که رفت...

یک سینه سرخ از دل من پر کشید و رفت

بر روی من دو چشم تو خنجر کشید و رفت

 

انجا کسی به عشق سلامی دوباره داد

اینجا کسی به سینه ی من سر کشید و رفت

 

نقشی زدم نگار من امد به دست باز

عشقت به ناز نقشه ی دیگر کشید و رفت

 

وقتی پیاله از نفس افتاد چشم تو

امد میانه میکده ساغر کشید و رفت

 

بالا بلند عشق من ان سرو سر فراز

اتش به شاخه های صنوبر کشید و رفت

 

گفتم که روز تنگ دلم شاد می کند

اما قلم به باور من در کشید و رفت

 

گفتی به سیم اخر اگر رفت می زنی

این دل دگر به نقطه ی اخر رسید و رفت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:23  توسط باران 

به گل نشستن چشمان من تماشایی ست....

من برگشتم...

بی اینکه حال به هوایی تازه خو کرده باشد...

تا هستم هست...

به هوایش خو می کنم...

من بعد...

حول حالنا را می خواهم چه کنم؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:50  توسط باران  | 

"هیچ کس برای بغضی که شکسته کفن نمی پوشد"

راست می گفتی :

دیگر گریه ی هیچ کس شبیه هیچ کس نیست

تنها

 کبوتران عاشق به قاعده فرو می افتند

و اویزان از تار های حنجره شان

سرود می خوانند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 0:18  توسط باران 

وعشق...

من هیچ گاه....

 به معجزه عشق شک نکرده ام!

تمامی فریادم را

در شعر های ناگفته ام ریخته ام

و به عاشقانه های نا مکتوب بالیده ام....

غافل که....

در غیبتت بهار نیامد....

بوسه در اسارت لبها ماند

 پشت هق هق شکست....

و عشق پر زد و رفت.....
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 1:34  توسط باران 

"ابروی دوست گوشه ی محراب دولتست..."

میگن :عشق خداوند مثل بارون میمونه اگه می بینی  به تو نمی باره  خوب جاتو عوض کن...

پ.ن:خداوندا به من پای رفتنی بده تا جامو عوض کنم...

دلم می خواد زیر بارون عشقت اونقد بایستم که خیس خیس خیس بشم....

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 1:50  توسط باران  | 

ماه نیمه شب...

با من بگو

ان ماه نیمه شب

خیال بود؟

یا رقص شانه های تو

در شکل ماهتاب

اخر من کوهی را بیدار شدم

که در امتزاج یک نام

قطره ای را صدا کرد

و دیگر

هیچ نگفت....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 1:52  توسط باران 

دستم به جام رفت و دلم حافظانه گفت...

"قدح به شرط ادب" هیچ کس نمی گیرد

زمانه ای ست که کس دست کس نمی گیرد

 

دریغ و درد که در حلق بسته ی فریاد

دعای این همه فریاد رس نمی گیرد...

 

کدام دشنه سر از پشت من در اورده ست؟

که اه سینه ی من یک نفس نمی گیرد

 

هوای اتش عشق تو دودمانم سوخت

که گفت؟ شعله درین خار و خس نمی گیرد

 

به غصه کرده ام عادت به قصه ی غم هم

غبار راه... نفس از جرس نمی گیرد

 

من اشیانه ندارم پرنده ی خارم

بجای مرغ هزارم قفس نمی گیرد

 

"غلام همت عشق توام "که ازسر مهر

غمی که داده به من باز پس نمی گیرد

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:12  توسط باران