تبليغاتX
باران

باران

روز نوشت

باور کنیم:

 اگر همه ی قفل ها بدست اغیار باشد

تمامی کلید ها ی عالم  بدست خداست....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 23:34  توسط باران  | 

خدایا شکرت...

گوشه ی خیالت

که ساییده  شد به خیالم

خورشید گر گرفت...

من

قدحی اب خنک به دستش دادم

ننوشید...

اب را روی سرش ریخت و گفت:

خدایا شکرت...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 16:31  توسط باران  | 

غشغشه مسلسل....

 

و هنگامی که مسلسل به غشغشه افتاد

مرگ برابر من نشسته بود

انسوی میز کنکاش

و نمونه های حروف زا اصلاح می کرد

از خاطر م گذشت...

چرا بر نمی خیزد پس؟

مگر نه قرار است

که خون بیاید و چرخ چاپ را بچر خاند؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 8:55  توسط باران  |