+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 8:27  توسط باران
....هيچگاه ويترينی نداشتهام٬ تا دلم را در آن به نمايش بگذارم. در قامت يک فروشنده دورهگرد عاشق تو شدم. از اين روست که تمام خيابانهای شهر٬ عشق مرا میشناسند حال٬ در قامت يک ديوانه دوستت میدارم و تمام ديوانههای شهر عشق مرا میشناسند ...