عبور خستگی از روی راه یعنی مرگ
سقوط از همه سو توی چاه یعنی مرگ
دوباره لاشه ی من روی شانه های زمین
دوباره عکس زمین توی ماه یعنی مرگ
من و تو مثل دو تا اشتباه رخ دادیم
و اقتضای ...دو تا اشتباه یعنی مرگ
مترسکی شدم و با کلاغ دوست شدم!
و زا براه شدم زابراه....یعنی مرگ....
دوبار مار مرا می گزد و این یعنی
دوباره بند سفید و سیاه یعنی مرگ
قطار ثانیه ها سوت می زند باید....
سریع رد بشوم ایست گاه یعنی مرگ
دوباره بغض مرا تنگ می کشد به بغل
و این سکوت پر از بغض و آه یعنی مرگ
و آه ها همگی" آ"ی بی کلاه شدند
درین زمانه سر بی کلاه یعنی مرگ
به چشم این من خسته گناه یعنی عشق
به چشم این همه آدم ...گناه یعنی مرگ
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 22:34  توسط باران
