من تمنایم را....
چوب حراج زدم
همه احساسم را
ریختم روی طبق
تا که بفروشمشان ده شاهی...
آی.... احساس قشنگ
آی.... احساس لطیف...
ای.... احساس محبت...باور
آی احساس پشیمانی و درد
آی احساس ندامت دارم....
آی.... احساس رفاقت قربت
آی.... احساس حقارت نفرت
آی احساس دروغ....
آی احساس خریت دارم....
آی.....
احساس به شرط چاقو
ببرید و ببرید....
مفت مفت
همه شان
روی هم
ده شاهی.....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:36  توسط باران
