و حوصله ی انتظار...
و باز هم....
بوی پاییز و بوی باران بوی برگهای از نفس افتاده
ومن تنها....
و تو تنها
و حوصله ی انتظار... از چشمان دلتنگی چکید....
و تو رها
وبرگ رها
و باد رها
ومن....
"چو تخته پاره بر موج...
رها... رها... رها من"
ومن هستم !
بی تو....
و تو نیستی!
با من....
وسری که گه گاه می کوبد به دیوار خاطرات
و توکه پشت پلکهام خیس می شوی زیر باران یادت....
و روزهایی که نمی دانم کی؟
اینهمه دور شد...
و تو رها...
و زمین رها..
و زمان رها....
ومن...
"دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من"
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 9:35  توسط باران
|