تبليغاتX
باران - ازدواج موقت

باران

روز نوشت

ازدواج موقت

 

چند روز پیش  حین گشت و گذار های اینترنی به وبلاگ عجبیبی برخوردم به نام ازدواج موقت که در ان زنی"در کمال افتخار " به شرح ماوقع بیست و سه بار ازدواج موقتش پرداخته بود و انچنان در باب ثواب و وجوب این امر به ظاهر فرخنده داد سخن داده بود که گویی جز ارضا تن در زندگی دینی تکلبفی بر دوش کسی گذارده  نشده . راستش برای من جدای از تاسف تعجب و تهوع سوالات گوناگونی پیش امد که هر چه در ذهنم بدنبال پاسخی برای ان می گردم کمتر می یابم.از جمله این که چطور میشود با 23 نفر مرد معاشرت داشت و به خود افتخار کرد و به هیچ نقصی در  خود شک نکردزمانی که حتی یکی از انها صلاحیتت را برای مادر بودن و زن زندگی بودن تایید نکنند واقعن پس از اتمام صیغه از این که مانند دستمال کثیفی دور انداخته میشدی احساس رضایت می کردی؟یا اینکه همسرت که به قول خودت در طول سال چندین بار بدن مبارکش را به این امر مستحب اختصاص می دهد وقتی در مقام همسر و پدر پا به حریم خانه ات می گذارد چطور شهوت رانیش را توجیه می کند.؟؟؟حس نمیکنی همسرت کمی شبیه کفتر حرم باشد که اب و دانش را جایی دیگر می خورد و فضله اش را  درخانه تو می اندازد.نه!!!! شما یا واقعن معنی عشق و احساس و خانواده را نمی فهمید یا برای پیش بردن و به کرسی نشاندن اهداف اربابان شهوت پرستتان خودتان را به ان راه می زنید. از نظر من بسیار شریفترند زنانی که کنج خیابان به انتظار مشتری برای سیر کردن شکمشان می ایستند تا شمایی که با افتخار و به صورت علنی اسباب به گند کشیدن جامعه را فراهم میکنید بازیچه ای کثیف میشود و با افتخار به ترویج کثافت می پردازید.

به خدا قسم عشق میان زن و مرد حرمت دارد به تبع ان هر انچه که اتفاق می افتد مقدس است. معنی ازدواج الودن تن به تن نیست بار معنایی قوی تری دارد ازدواج اشتراک است اعتماد است تکیه کردن و تکیه گاه بودن است. مامن و مرهم بودن است پوشیدن و پوشاندن است. ایا میشود؟؟!! به تکیه گاه موقت ، مامن موقت، مرهم موقت اعتمادموقت کرد؟؟...اگر بزرگان احترام سفره را واجب دانستند نه به خاطر نان و نمک و گوشت و پلوییست که بر سر سفره گذاشته می شده نه!!! حرمت سفره از حرمت پدر ی است که دست رنجش را در طبق اخلاص گذاشته به خاطر شرافت مادریست که برای اسایش همسر و فرزندش از جان مایه می گذارد.باور نمی کنم که از حرفهایم چیزی بفهمی .هر گز باور نمی کنم...

در خلال این سالها خیلی حرمتها شکسته شدهیچ نگفتیم..چه بسیا ر ابها و ابروها عمدی یا سهوی به زمین ریخته شد و هرگزبه هیچ جویی باز نگشت، سکوت کردیم.اصحاب کلمه در بند شدند تحمل کردیم. قلم اخته شد زبان به کام گرفتیم...

.حالا باز هم اگر می خواهید

ارامگاه کورش را به زیر ا ب ببرید ببرید...ناز شستتان!!!.سرمایه های مملکت را به حراج بگذارید؟ بگذارید دستتان طلا....بر خوان این مملکت بی صاحب هرا نچه می خواهید بخوردید بخورید نوش جانتان . ترک و لر وکرد  عرب وعجم را به جان هم بیندازید و از اب گل الود ماهی بگیرید بگیرید....

اما به خاطر خدا حرمت خانواده روی گاری دورگردان تن فروش به حراج نگذارید...

این تنها چیزیست که برایمان مانده.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 3:10  توسط باران  |