تبليغاتX
باران - محمد صالح علا مردی از دیار روزهای بارانی/شبهای مهتابی....

باران

روز نوشت

محمد صالح علا مردی از دیار روزهای بارانی/شبهای مهتابی....

شما که سواد دارین لیسانس دارین روزنامه خونی

با بزرگون میشینی حرف میزنی همه چیز میدونی

شما که کلت پره معلم مردم گنگی

واسه هر چیز که میگن جواب داری در نمیمونی

بگو از چیه که من دلم گرفته؟

راه میرم دلم گرفته...

میشینم دلم گرفته....

گریه میکنم میخندم پامیشم دلم گرفته

گریه میکنم میخندم پامیشم دلم گرفته

من خودم آدم بودم باد زد و حوای منو برد

سوار اسبی بودم که روز بارونی زمین خورد

عمر من کوه عسل بود ولی افسوس روزهای بد

انگشت انگشت اونو لیسید بعد نشست تا تهشو خورد.....

 

**************

سبز سبزم
من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم.
آقای کوچیک نواز بنده پرور
من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم
منو کشتی ، منو کشتی ، منو کشتی
کشته باشی
خوش به حالم من هنوزم که هنوزه
یکی از اون کشته هاتم
من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم

یکی از پاپتی هاتم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 1:15  توسط باران  |