سماعی در بی سمتی شاید...
راه کجاست؟
به کدامین سمت باید بروم تا به اوبرسم؟
انگار او گم شده است و یافتنش را جهتی نیست
یا هست من نمی شناسم
چشم هام پر شده از نگاش
گوش هام پرازصداش
بی اینکه راه یابم به حضور....
حتی در خواب
مرا چه می شود؟اخر مرا چه می شود....
دور افتاده ام انگار؟
خیلی دور
چرخشی باید انگار ....
گردشی شاید....
بقول دکتر علی شریعتی:
"خدا مطلق است"
"بی جهت است"
"این تویی که در مقابل او جهت می گیری این است که تو در جهت کعبه ای و کعبه جهت ندارد."
و اندیشه ادمی بی جهتی را نمی تواند فهمید.
"به هر سو که رو کنی اینک رو سوی اوست"
و چه زیبا گفته:
"که هر شکلی جز کعبه یا رو به شمال است یا رو به جنوب یا به سمت شرق کشیده می شود یا به غرب
یا به زمین مایل است یا اسمان...
و کعبه رو به همه و هیچ....
همه جا و هیچ جا....
و همه سویی و بی سویی خدا! رمز کعبه..."
اما حرف دیگری هم هست دکتر علی شریعتی جهت کعبه را انچنان تغزلی نغز می کند که بوی پیراهن هاجر مشامت را می نوازد....
"شگفتا کعبه در قسمت غرب ضمیمه ای دارد که شکل ان را تغییر داده است
بدان جهت داده است
دیواره کوتاهی هلالی شکل رو به کعبه
نامش؟
"حجر اسماعیل"
حجر یعنی دامن پیراهن
دامن پیراهن یک زن
یک زن حبشی
یک کنیز
کنیزی سیاه پوست
کنیز یک زن....
سیاهی و سپیدی فقر و غنا زشتی و زیبایی تنها بهانه ایست برای انان که در بند رنگند و دل به رنگها بسته اند
به سفیدی!
و هاجر سیاه است
"سیااهی که خدا خود به خانه ی او امده است
همسایه و همخانه او شده است
و اکنون در زیرسقف این خانه دو تا!
یکی خدا
و دیگری هاجر
دل تو اما چون مردابی ست!
راکد و ساکت و ارام و خموش
جاری شو سیل شو بکوب و بروب وبشوی وحج کن"
هر چند
جهل مرا ازبی جهتی خدا درکی نیست اما....
"رقصی چنین میانه ی میدانم ارزوست"
قیام میخواهم....
چرخیدن و رقصیدن و گردیدن و نوشیدن....
"سبحان رب هرچه مرا از خودم گسست
سبحان رب هر چه مرا از خودم برید"
تیغ بر گردن هرچه مرا از خودم دور می کند....
پ.ن:به بهانه خواندن مجددکتاب "حج"دکتر علی شریعتی...
